تبلیغات
کلبه تنهایی - جدایی...

کلبه تنهایی

همیشه مرد باش،جنست مهم نیست مردونگی داشته باش

جدایی...

وقتی تو آمدی و دست نیازت را به سویم دراز کردی ، گفتم : 

ــ از قفس چه می دانی ؟   گفتی : آزادی

ــ از تنهایی ؟   گفتی : همزبانی

ــ از محبت ؟   : عشق

ــ از دوستی ؟   : صداقت

ــ از بهار ؟   : طراوت

ــ از سفر ؟   : انتظار

ــ از جدایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟   : ........

باز هم گفتم جدایی ؟ سکوت تو مرا شکست و به گریه انداخت . به

چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رویم گشودی و گفتی :

جدایی ، هرگز ... من بدون تو می میرم ... .

پرنده ی آسمان زندگیم ، آنقدر عاشقانه پر کشیدی که نگفتم با تو بال

پریدنم نیست ... من بی تو شبی در تنهایی این قفس می میرم ... ای

کاش لحظه ای آغوشت پناهی باشد برای این پرنده ی زخمی ... .

می خواهم آخرین نفس را در نفس های تو ، آخرین نگاه را در چشمان تو

و آخرین سوالم را دوباره تکرار کنم : بهترین و عزیزترینم از قفس چه

می دانی ؟ چه می دانی ... تو فریاد می زنی : آزادی ، رهایی و یکی

شدن ... من هم می گویم : مهربانترینم دوستت دارم و آرزویم شده پیش 

مرگ تو بودن .......................................................................................



+ نوشته شده در جمعه 29 مهر 1390 ساعت 03:53 ب.ظ توسط آوا | دلتنگ()