تبلیغات
کلبه تنهایی - فردا 21 ساله میشم....

کلبه تنهایی

همیشه مرد باش،جنست مهم نیست مردونگی داشته باش

فردا 21 ساله میشم....

دلم برای کودکیم تنگ شده....
برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه آدم ها را دوست داشتم...
مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود...
... دلم می خواست "
ممُل" را پیدا کنم
از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود
دلم برای خدا تنگ شده ...
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم...
دلم برای کودکیم تنگ شده ...
شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت...

الآن تک و تنها نشستم و به گذشته و آیندم فکر میکنم
 خیلیی شبا تنها بودم و خیلی شبها خوشحال

فقط خدا میدونه آیندم چطوری رقم خورده...

توی این 20 سالی که دیگه ندارم هم خوشی کردم و هم ناخوشی...

هم خندیدم و هم گریه کردم....

هم زار زدم و هم بلند بلند خندیدم...

هم دلتنگ بودم و هم غصه دار...

هم لحظات خوبی توی زندگیم داشتم و هم بد ...

ولی همش واسم خاطره است...

یادش بخیر وقتی 15 سالم بود بابام بغلم کرد و 15 تا بوسم کرد و گفت عزیزم ایشاا.. همیشه موفق باشی و به همه آرزوهات برسی...

یه حرفی زد که هیچوقت یادم نمیره ..گفت بیا یه بوسه دیگه هم بهت بکنم واسه سال دیگه ،شاید سال دیگه نباشم...

الآن 6 سال تولدام نیست ....آخه چراااااااااااااااااااااا؟بابایی الآن 6 ساله کنارم نیستی تولدمو بهم تبریک بگی،بغلم کنی و بوسم کنی ...

باباااااااااااااااااااااا خیلی بهت نیاز دارم،دلم نوازشتو میخواد...کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم...

باباجونم آخه اون داغی که گذاشتی رو دلمو چیکار کنم؟؟؟؟

یادته بهم گفتی گلم سال دیگه یه باغ گل بهت هدیه میدم؟؟؟؟من تو رو میخواااااااااااااااام نه باغ گل رو....

بابایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی امشب بیا تو خوابمو تا صبح نوازشم کن...

بهت نیاز دارم ......فقط اینو ازت میخوام..



+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت 1392 ساعت 10:00 ب.ظ توسط آوا | دلتنگ()